کارگاه داستان هزار افسان
افسان هشتم سعیمان بر این است که به امید خدا این وبلاگ از این به بعد پنج شنبه شب کارگاه و حداکثر تا جمعه شب به روز شود! آدرس ما: تهران، کارگر شمالی، دویست متر بالاتر از میدان انقلاب، کوچه راهنما، پلاک 26 ( یک ساختمان نیمه کاره/ به خدا ما همان جاییم)، طبقه سوم. تکلیف هفته بعد داستانی به سبک داستانهای همینگوی بنویسیم. همان طوری که در بالا اشاره شد. داستان حرفه ای هفته بعد داستان حرفه ای هفته بعد هم داستانی از همینگوی خواهد بود! نقد داستان آدم کشها، اثر ارنست همینگوی توسط دکتر عبدالهیان. http://1000afsan.persianblog.ir/post/20 درباره ارنست همینگوی ارنست همینگوی در ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۸ در اوک پارک (Oak Park) ایالت ایلینویز متولد شد. پدرش کلارنس یک پزشک و مادرش گریس معلم پیانو و آواز بود. این نویسنده اولین کتابش را در سال 1921 با نام در زمان ما ( In our time ) چاپ کرد و پا به عرصه نویسندگی داستان کوتاه گذاشت. با این که کشور آمریکا در جنگ جهانی اول شرکت نداشت، اما به خاطر روحیه ماجراجویانه، کله شق و خونگرم و آمریکایی خود در این جنگ در نقش یک راننده آمبولانس شرکت کرد. همینگوی بعدها کتاب «وداع با اسلحه» را از روی خاطراتش در جنگ جهانی اول منتشر کرد. اوج کار این نویسنده در دهه بیست و سی از زندگیاش بوده و گفته شده که یک بار در زمان یک روزه دوازده داستان کوتاه را نوشته است! همینگوی در اواخر عمرش دیگر خلاقیت جوانی را نداشته و کتابهای تپههای فیل سفید که آخرین کتاب او نیز هست دیگر اصلاً کتاب درخوری نبوده است. کتابهایی که همینگوی بیشتر با آنها شناخته میشود می توان به کتابهای زیر اشاره کرد: در زمان ما، وداع با اسلحه، زنگها برای چه کسی به صدا درمیایند، Fiesta و پیرمرد و دریا. ابراهیم گلستان با ترجمه کتاب زندگی خوش مکاومبر، ارنست همینگوی را به خوانندگان ایرانی معرفی کرد. در ایران از پیروان این نویسنده بزرگ میتوان به ناصر تقوایی در فیلم ناخداخورشید که از روی داستان داشتن و نداشتن همینگوی و اصغر شیرازی نویسنده دهه 40 و 50 ایرانی نام برد. اطلاعات تکمیلی : ارنست همینگوی سبک داستانی ارنست همینگوی داستانهای همینگوی چند مؤلفه شاخص دارند؛ که در دیالوگها و شخصیتپردازی نمود بیشتری دارند و در این داستان هم میتوان آنها را پیدا کرد. داستانهای همینگوی همواره برشی از زندگیاند. شخصیتهای این داستانها هیچ گذشته و یا آیندهای ندارند. و هر چه هستند در یک طول داستان به ما نمایش داده میشوند. بینهایت خونسردند و در هنگام عمل کارشان را راحت و بی دغدغه انجام میدهند. کلمات بار عاطفی ندارند و نویسنده هیچ اصراری بر عاطفی کردن دیالوگها و یا حتی توصیف صحنههای داستان ندارد. توصیف در این داستان خیلی کم به چشم میآید و گاهی به چشم هم نمیاید. در حقیقت داستانهای این نویسنده بیشتر بر پایه دیالوگ استوارند. دیالوگها هم در این داستانها بر این چند اصل استوارند 1- مسخره کردن، که ناشی از احساس قدرت و موقعیت برتر نسبت به دیگری است. در این داستان داشتن اسلحه باعث مسخره کردن آشپز میشود. 2- بی تفاوتی نسبت به قتل! یا جنایت و خشونت 3- بلاهت و حماقت شخصیتها که البته خاص آمریکاییهاست 4- وقت کشی از طریق دیالوگ. نمونه معروف این جنس دیالوگها دیالوگهای اولیه فیلم سگهای انباری اثر کوئنتین تارانتینو است. 5- اذیت کردن و به هم گیر دادن شخصیتهاست. این خصلت باعث ایجاد اضطراب و فشار بر دیگر شخصیتهای حاضر در داستان یا شخصیتهای حاضر در صحنه داستان است. به عبارت بهتر باعث ایجاد فضای خفقان و ترس میشود! داستانهای خوانده شده این هفته داستان « سایهای که روی دیوار غار راه میرود » از مصطفی مردانی و « من نام ندارم» از مجید جنگی زهی بود! باقی بقایتان! افسان هفتم سعیمان بر این است که به امید خدا این وبلاگ از این به بعد پنج شنبه شب کارگاه به روز شود! آدرس ما: تهران، کارگر شمالی، دویست متر بالاتر از میدان انقلاب، کوچه راهنما، پلاک 26، طبقه سوم. برنامهای به مناسبت جشن تولد آلن پو! نوزدهم فوریه تولد ادگار آلن پو است. اما با توجه به ضیق وقتی که داریم، این برنامه را روز چهارشنبه ساعت 16 الی 18 ( 4 الی 6 بعد از ظهر) در دفتر رسمی سایت پرشین بلاگ واقع در تهران، عباس آباد، خیابان شهید بهشتی (توصیه: از متروی شهید بهشتی به دفتر شرکت راهی نیست!) نبش میرعماد، مجتمع تجاری گلدیس، طبقه چهارم. دیگر من برایتان دعوتنامه نفرستم! همه دوستان از همین جا دعوتند و شرکت برای عموم آزاد است! لینک خبر: www.fiction.persianblog.ir برنامه ما از این به بعد: به غیر از جشن تولد آلن پو که در بالا آمد و اختتامیه جشنواره داستانک «کشف لحظه» و افتتاحیه جشنواره بینالمللی «جهان معنوی» که خبرش را در وبلاگ گذاشتهایم، لینک خبر اختتامیه: http://1000afsan.persianblog.ir/post/19/ تصمیم بر این شد که از این به بعد برای حاضرین در کارگاه تمرین داستانی در نظر گرفته شود. تمرین در دو بخش نقد داستان حرفهای و داستان تجربی است. داستان حرفهای یا همان داستانی است که هر هفته از روی داستانهای اینترنت انتخاب و برای نقد روی وبلاگ گذاشته میشود. همه ما این داستان را میخوانیم و برای نقدش از حضور دکتر عبدالهیان، مدرس دانشگاه، استفاده مینماییم. داستان تجربی هم، داستانی است که براساس ایدهای که براساس یکی از عناصر داستانی شکل گرفته انتخاب میشود تا همه دوستان براساس آن یک داستان تجربی برای هفته بعد بنویسند! داستان حرفه ای هفته بعد آدم کشها، اثر ارنست همینگوی http://1000afsan.persianblog.ir/post/20/ در این هفته با توجه به برنامهریزی انجام شده قرار بود داستانی خوانده نشود. اما دو داستان پریشانی از مهدی رضایی و یک داستان دیگر از یکی از همراهان جدید کارگاه در کارگاه خوانده و مورد نقد قرار داده شد. برای هفته بعد هم داستانهایی از مجید جنگی زهی و مصطفی مردانی خواهیم داشت. با امید توفیق روزافزون. افسان پنجم اگر هنر نبود، حقیقت ما را می کشت. ویلهلم فردریش نیچه ابتدا دو خبر خوب 1- تصمیممان این است که تا انتهای سال برنامههایمان را در فرهنگسرای رسانه برگزار کنیم. صحبتهای ما با مسئول آفرینشهای فرهنگسرای رسانه، جناب آقای فروزان بسیار امیدوار کننده است. و باید اعتراف کنم که دیدگاه ایشان به دیدگاه من خیلی نزدیک است و خوشبختانه میتوانیم روند رو به رشد کارگاه را سریعتر کنیم. اما این هفته هم به علت بینالتعطیلین بودن، کارگاه تشکیل نمیشود. 2- طبق صحبت هایی که با مسئولان نشریه مینو انجام شد، قرار است از این هفته به بعد گزارش جلسات هزار افسان و همین طور داستانهای برگزیده در این نشریه به چاپ برسد. نشریه ای که تازه شروع به فعالیت کرده و اگر قرار باشد قسمت ادبی اش را به عهده بگیریم، میتوانیم ایده و فکرهای خودمان را در آن طرح ریزی کنیم و صفحههای ادبیاش با ایدههای خودمان منتشر شود. هفته ای که گذشت... نقد داستان یک گل سرخ برای امیلی اثر ویلیام فاکنر. گزارش این هفته متعاقباً گذاشته خواهد شد.... افسان چهارم هر تصویر ارزش هزار کلمه را دارد. ضرب المثل چینی. سلام... گاهی وقتها احساس میکنم که خیلی از اشتباهات زندگی قابل جبران هستند. و گاهی هم احساس میکنم که باید به اشتباه خود اعتراف کرد و برای اصلاحش کوشید. شاید در انتخاب حامی مالی کارگاه دچار اشتباه شدهایم. شاید هم در انتخاب مکان کارگاه. با این حال به احتمال زیاد از هفتههای بعد کارگاه داستان را در فرهنگسرای رسانه، طبقه دوم برگزار خواهیم کرد. همانجایی که یک هفته قبل کارگاه را برگزار کردیم. واقعاً بیشتر از این طاقت تحقیر از سوی مسئولان بیمسئولیت را ندارم. و حتی این روزها درصدد پیدا کردن حامی دیگری برای کارگاه خواهم بود. برنامه هفته بعد کارگاه با این که این هفته جناب دکتر عبدالهیان به علت مسافرت تشریف نداشتند، کارگاه را برگزار کردیم. اما طی صحبتی که قبل از کارگاه داشتیم، تصمیم گرفتیم که داستان حرفهای بدون حضور خود دکتر خوانده نشود تا لطف داستان از بین نرود. پس هفته بعد همچنان داستان گل سرخی برای امیلی اثر ویلیام فاکنر را بررسی خواهیم کرد. و هم چنان داستانهای دوستانمان: پوران الهی فر، سامان کریم زاده را برای نقد خواهیم داشت. متأسفانه دوستان همچنان در ارسال آثارشان کوتاهی میکنند و من از این بابت بسیار گله مندم. گزارش این هفته خبر خیلی خوبی که داشتیم حضور یکی از نویسندگان شهرستان ارومیه از طرف انجمن ادبی چوک بود. خانم نگین کارگر از راهی دور تشریف آوردند تا مهمان جمع ما باشند. اما داستان ها… این هفته با توجه به سه ساعت وقتی که داشتیم، سه داستان نیز خوانده شد. اما با توجه به حوصله خوانندگان به طور خلاصه کمی از بحثها را اینجا خواهم گذاشت. یک) داستان مثل سیاوش از مجید جنگی زهی. بحثی که سر راوی دوم شخص شد، یکی از بحثهایی بود که به دارازا کشید. راوی دوم شخص با توجه به این که یک راوی بدل از اول شخص یا سوم شخص است، مورد بررسی قرار گرفت. راوی دوم شخص این خاصیت را دارد که خواننده را نیز مخاطب خود قرار دهد و این حالت دافعه را ایجاد کند که مخاطب نخواهد به حرفهای نویسنده گوش کند. داستان جای پرداخت و گسترش بیشتری داشت. این مسئله ای بود که خیلی از دوستان به آن اذعان داشتند. و حالت شعاری بعضی از قسمتهای داستان. اما نباید از زمان بندی قوی داستان با توجه به بناها و اتفاقات تاریخی مهم نیز به همین راحتی صرف نظر کرد. دو) داستان «خاطره» یکی از دوستانی که من نامش را به خاطر ندارم نیز داستان اول را خود خواند. بحثی که در مورد این داستان شد، تفاوت بین خاطره و داستان بود. در خاطره نویسی فرض بر این گرفته میشود که خواننده با خیلی از شخصیتها، فضاها و صحنهها اشناست و نیازی به توضیح بیشتری نیست. اما در داستان به شخصیتها، فضاها و صحنه پردازیها به طور تفصیلی و حتی نمادین و رمزگونه پرداخته میشود. این تفاوتی بود که دوستان به آن اشاره کردند. سه) خانم جمشیدی هم داستان اول خودشان را خواندند. یک داستان مینی مال که بحث در مورد دیالوگ نویسی این داستان بحث خوبی بود. ایجاد شک با توجه به لحن دیالوگها در داستان اعجاب انگیز بود. خبر مکان جلسه بعد نیز متعاقباً از طریق همین وبلاگ به دوستان اعلام خواهد شد. افسان سوم هیتلر، انسان بسیار خطرناکی بود؛ چون به هر چیزی که میگفت اعتقاد داشت. خورخه لوئیس بورخس: درست سه روز قبل از برنامه به ما خبر دادند که به خاطر حضور یکی از مسئولان در خانه شهریاران، همه برنامهها لغو شده است؛ و ما باید به دنبال جایی دیگر برای این پنج شنبه میگشتیم. فرهنگسرای رسانه خیلی زود به ذهنمان رسید و خیلی زود هم برنامهها را هماهنگ کردیم. باید از مسئولان فرهنگسرای رسانه تشکر کنیم که برای همه کارها با ما همکاری کردند. و همین طور از دوستان زیادی که با حضورشان دلگرممان کردند. کارگاه همان طور که قرار بود با داستان «زخم شمشیر» اثر «خورخه لوئیس بورخس» شروع شد. در مورد این داستان، در مورد فلسفه داستان و زندگی خود نویسنده بحث زیادی در گرفت. خورخه لوئیس بورخس نویسنده آمریکای جنوبی که خواننده های ایرانی بیشتر با کتابهای «هزارتوهای بورخس» و «کتابخانه بابل» آن آشنا هستند، از کودکی تحت پرورش محیط خانه از علاقهمندان جدی ادبیات شد. سالها بعد به عنوان استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه بوئنوس آیرس منصوب شد. قبل از آن رئیس کتابخانه ملی آرژانتین هم بود. وی هیچ گاه به گونه ادبی رمان علاقهای نداشت. داستان کوتاههای وی انقلابی در فرم داستان کوتاه کلاسیک ایجاد کرد. بعدها منتقدین از وی به عنوان نویسنده پست مدرن نام بردند. با اینکه بارها نامزد جایزه نوبل ادبیات شد اما هیچگاه آن را دریافت نکرد. بورخس علاقه زیادی به عرفان و فلسفه شرقی داشته. تا حدی که فلسفه ایرانی، هندی، برهمایی، بودایی و.... را مطالعه کرده بود و به آنها تسلط کامل داشته. بورخس در دوران اوج نویسندگیاش داستانهایی سخت خوان مینوشته. داستانهایی که در آنها فلسفه بافی و تکنیک به وفور پیدا میشده. اما همانطور که مدرس کارگاه «دکتر عبدالهیان» اشاره کردهاند، در اواخر عمرش ساده نویسی را پیش گرفت. گویی که میخواسته مهارت خودش را با ساده نویسی به رخ بکشد. در مورد بورخس حرف زیاد زده شد، که از حوصله این وبلاگ خارج است. داستانهای این هفته: داستانهایی که این هفته خوانده شد به ترتیب «دوست بیشتر داشتن» از «مصطفی مردانی» و «خشکی زدگی» از سروش رهگذر بودند. نویسنده هر دو داستان به خیانت زناشویی پرداخته بودند؛ با این تفاوت که در دو فضا و با دو زبان روایی متفاوت نوشته شده بودند. در مورد داستان اول همه متفق القول بودند که داستان نیاز به کدها و پرداخت بیشتری دارد و ابهام زایی به این داستان ضربه زده است. توهم و یا عدم توهم در داستان تعادل ندارد و خواننده با یک چیستان روبرو شده است. در مورد داستان خشکی زدگی که خود نویسنده هم به بازنویسی نشدن داستان اشاره کرده بود، اما باز هم ابهام در داستان بعضی ها را اذیت میکرد. با این حال نثر روان و یکدست، ایجاد موتیف و توصیفات دقیق جزو نکات مثبت داستان بودند. برنامه هفته بعد. داستان گل سرخی برای امیلی اثر ویلیام فاکنر را بررسی خواهیم کرد. داستانهای دوستانمان: پوران الهی فر، سامان کریم زاده. افسان دوم 2 همه نویسندگانی که به کار ادبی میپردازند با من همعقیده اند که با روزی سه ساعت نوشتن میتوان به بالاترین حد تولید هنری رسید. جی. پارینی فن داستان نویسی، ترجمه محسن سلیمانی دومین جلسه کارگاه را هم برگزار کردیم. با همه خوبیها و بدیهایش. همه دوستان لطف داشتند و حضورشان دلگرممان کرد. این روزها همین هم برای جامعه رخوت گرفته ما کافی است. نمیتوانستیم باور کنیم که سالن هماهنگ نشده. و حتی برای برگزاری کارگاه به ما اجازه نمیدهند. با کمک دوستان سعی کردیم از زمان کارگاه کم کنیم و در عوض برگزارش کنیم. و به قول پل نیومن در فیلم بیلیاردباز :«پنجاه درصد از یه چیزی، بهتر از صد در صد هیچیه!» مجبور شدیم داستان حرفه ای این هفته را به هفته بعد بیاندازیم. پس داستان زخم شمشیر بورخس ماند برای هفته بعد. اما دو تا داستان خوانده شد. داستان اول، داستان مادربزرگ نوشته مهدی رضایی (محمد حسین) بود. در مورد این داستان حرف زیاد زده شد. داستان از زبان راوی اول شخص مفسر نوشته شده بود؛ اول شخصی که خودش وقایع را تفسیر میکرد. بحثی که در کارگاه افتاد این بود که چرا داستان تعلیق و شخصیت پردازی خاصی ندارد، و آیا حضور این همه نماد در یک داستان به کلیت کار ضربه نمیزند؟ در مورد داستان بودن یا نبودنش و این که معنی داستان از نظر دوستان چه چیزی میتواند باشد!؟ بحثها خیلی گسترده بود و دوستان به گرمی در بحثها شرکت میکردند و هیچ کس برای گفتن نظرش جا نماند. همه این گسترش بحثها باعث شد که زمان زیادی برای داستان بعدی یعنی «تا خاکریز بعدی» نوشته خانم سمیه باقری برسد. بر من ببخشایید که هنگام خوانده شدن داستان و بحثها در کارگاه نبودم و چیزی برای نوشتن ندارم. قرار است هفته بعد چند تا از دوستان برایمان داستان بخوانند که تا این لحظه داستانی به دستم نرسیده است. فعالیتهای جنبی. این روزها، وبلاگ در وضعیت خوبی به سر میبرد؛ و در حقیقت گروه. دوستان زیادی ما را لینک کردهاند؛ از جمله: سایت وازنا، سایت اخبار وبلاگها و سایت وبلاگهای قرآنی. همین طور دوستانمان سروش رهگذر، مهدی رضایی و.... که از این بابت از ایشان ممنونیم. در پی طراحی لوگوی گروه هستیم که به زودی به گوشه وبلاگ اضافه خواهد شد. و دوستان میتوانند با اضافه کردن کد آن به کد وبلاگشان ما را در به ثمر رسیدن تلاشهایمان یاری کنند. در ضمن منتظر دوستان جهت همکاری در ارسال مطالب بر روی این وبلاگ هستیم. سروش رهگذر، مهدی رضایی، مجید جنگی زهی، فاطمه ملکی (انجمن ادبی پرهیب)، خود دکتر عبدالهیان و دیگر دوستان. منتظر اعلام آمادگی همه هستیم. و ارسال مطالبشان بر روی این وبلاگ. دوست نداریم این وبلاگ فقط به گزارش جلسات و داستانهای حرفه ای بپردازد. منتظریم.... با احترام. مصطفی مردانی.
| Design By : Night Skin |

